تبليغاتX
نظرات شخصی هادی بیات...

نظرات شخصی هادی بیات...

در کتاب حکومت و حقوق شهروندی از نگاه علی علیه السلام، نوشته اکبر حمیدزاده، به روایاتی از امیرالمومنین علی علیه السلام برخوردم و گفتم در روزهای شهادت پسرش این جا بنویسم تا خدا چه خواهد. امام درباره حقوق متقابل مردم و امام فرموده اند: وظیفه رهبر و پیشوا آن است که به مقتضای منطق وحیانی عمل و ادای امانت کند و هنگامی که از عهده انجام وظایف خویش برآمد، وظیف مردم گوش به فرمان بودن و اطاعت به هنگام فراخوان حکومتی خواهد بود.

یاد صحبت آیةالله العظمی منتظری(ره) افتادم که گفتند حفظ نظام یک واجب شخصی نیستبلکه مقصود اين است که نظام باشد تا دستورات اسلام اجرا شود.

امام می فرماید اطاعت مردم مشروط و تابع ادای وظیفه امام است. یعنی اگر امام به وظیفه اش عمل نکرد مردم هم لازم نیست اطاعت کنند. البته این درباره اصل امامت است. چون از منطق وحیانی سخن می گوید. در آن جا مردم لازم نیست اطاعت بکنند چه برسد در مسئله حکومت. جالب است که چون این ادای امانت رابطه ای متقابل بین مردم و امام است پس تشخیص این که امام درست عمل می کند یا نه بر عهده خود مردم خواهد بود. گویی مردم خود می دانند چه چیزی از امام می خواهند. تاکید می کنم چه برسد به حکومت که در آن جا به طور اولی مردم می دانند چه می خواهند. این روایت در تفسیرالمیزان ذیل آیه شریفه «اطیعوالله و اطیعوا الرسول ...» هم آمده است.

در جای دیگر از قول حضرت در منشوری آورده که: لازم است والى را كه هر گاه امتيازى كسب مى كند و به افتخارى نائل مى شود آن فضيلت ها و موهبت ها او را عوض نكند , رفتار او را با رعيت تغيير ندهد بلكه بايد نعمتها و موهبتهاى خدا بر او , او را بيشتر به بندگان خدا نزديك و مهربان تر گرداند .

البته ما که ندیدیم این دولت فضیلتی برای ملتش پدید آورد یا به افتخاری نایل آید و بلکه فضایل را دگرگون ساختند و افتخارات را زائل ساختند اما یک چیز کسب کردند. درآمد سیصد میلیارد دلاری. و اتفاقا آن که به دروغ مدعی بود می خواهد پول نفت را سر سفره مردم بیاورد درست خلاف این سخن مولا، تغییر کرد و دیگر بقیه اش را عقلا می دانند. و البته دروغ را نهادینه کردند و الان مفتخریم به رفتن نام مان به فرهنگ ها و لغت نامه ها.

یک چیز جالب هم از سیره پیامبر خدا صلی الله علیه و اله آورده است. گویا سلمان فارسی در اولین دیدار با پیامبر خدا به رسم ایرانیان قدیم به دست و پای آن حضرت افتاد و در مقام عرض ادب برآمد. پیامبر او را بلند کرد و فرمود «انی لست بملک». من شاه نیستم.

در پستی گفتم ما ایرانی ها شاه ساز هستیم و میل به مطلقه کردن داریم. دکتر مشکور آورده که اسکندر هنگامی که بر تخت شاهان ایران تکیه زد ایرانیان شاه پرست در برابر او هم به سجده می افتادند. این جا هم سلمان همان رویه را در پیش گرفته است. منتها اسکندر جلوی سجده کنندگان را نگرفت و حتی مورد اعتراض سرداران خودش واقع شد اما پیامبر خدا صلی الله علیه و اله مانع گردید. متاسفانه از پیامبر یک دانه داریم و از اسکندر هزاران.

+ نوشته شده در  شنبه پنجم دی 1388ساعت 12:22  توسط هادی بیات  | 

ماجرایی است بلوتوث. داستانی است تکنولوژی. پارازیت و کم کردن سرعت اینترنت و بستن مطبوعات و سانسور و هزار پشتک و وارو زدن تا آدم نداند. اما بلوتوث می آید و رشته ها را پنبه می کند. دوربین های موبایل... مطلبم این چیزها نیست. ماجرای گورکن غول پیکری است که در قبرستان بقیع قم خدمت بعضی از اجساد رسیده است. گفته اند چهارصد تا. باور نکردم مشخصاتی را که برایش برمی شمردند. از برکت آمدن و رفتن چند صدهزار نفری سبزها و راهپیمایی های خود جوش! چند صد نفری مردم موتورسوار، اینترنتی هم نبود که بفهمیم چه بوده این. بالاخره بلوتوثی را دیدم که در نگاه اول یک هیولای عجیبی است. اما دقیق تر که شدم دیدم آن جا قبرستان بقیع نیست بلکه ضلع جنوب یا جنوب غربی مسجد جمکران است. احتمالا شتری را کشته و با جر ثقیل بلند کرده اند. سر شتر به خاطر گردن درازش آویزان شده و یک هیولایی آفریده است.

قبرستان بقیع در نزدیکی جمکران است. وصل اند تقریبا. با این حساب اگر این جانور فک و فامیلی داشته باشد که به خون خواهیش برخیزند و در این شب ها که مردم به آن جا می روند خدمت زوار برسند چه خواهد شد؟ راستی چرا تکذیبی چیزی نمی کنند؟ شاید می ترسند مشتری آن جا کم شود. زیرا در ایران شایعه اعتباری بیشتر از واقعیت دارد. و تکذیب آن اعتبارش را دو چندان می کند و بعد مردم باور می کنند که آن جا چیزی هست. بعد کسی آن جا نمی رود. زیرا طرف می رود مشکلش حل شود نمی رود که هیولایی چیزی بیاید او را بخورد.

قبرستان بقیع محل دفن برخی بزرگان هم هست. یکی شیخ عبدالله پیاده معروف است. یکی از بزرگان ایل بختیاری که عشق خدا او را آواره کوه و کمر کرد. پس از عاشقی پای پیاده از زیارت گاهی به زیارت گاهی می رفت. یک روز کربلا بود و یک روز مشهد. سیر آفاق و انفس می کرد. گفته اند طی الارض داشته. خدا می داند. اما عاشق بود این را خیلی ها تایید می کنند. یک آقای دیگر آن جا دفن است که در یکی از پست هایم درباره او نوشته ام. همان کسی که شیخ مرتضی حائری آقازاده شیخ عبدالکریم موسس حوزه نوشته که از طریق او با حضرت حجت علیه السلام مرتبط بوده است. یک پیرمرد معمولی از مامومین نماز شیخ.

البته اگر درست باشد و موجودی بیاید و چهارصد جنازه را بخورد و متولیان آن جا نفهمند خیلی بد است. زیرا هیولایی به این بزرگی تونل بزرگ هم باید بزند و چون میت در یک سطح خاصی دفن می شود، پس خیلی عمیق هم نمی تواند بکند و قطعا بعضی جاها معلوم می شود. البته در مملکتی که همه چیز سیاسی است و برخی میت ها ارزش بیشتری دارند و برخی هیچ، جز این نمی شود انتظاری داشت. اما هرچه هست اعتبار جمکران را نشانه گرفته و علاقمندان جمکران باید ته و توی آن را دربیاورند. البته من به آن جا خواهم رفت ببینم چه خبر است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 15:47  توسط هادی بیات  | 

از شیخ الرئیس ابن سینا نقل شده که فرمود من در موجودات از گاو خیلی می ترسم. زیرا عقل ندارد و شاخ هم دارد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم دی 1388ساعت 17:28  توسط هادی بیات  | 

دعوت

کسانی که در قم یا مشهد یا هر شهر زیارتی دیگری زندگی می کنند، اعتقاد دارند که هر وقت دلشان بخواهد نمی توانند به زیارت بروند. این طور نیست که سرت را بیاندازی بروی داخل حرم. از شهر دیگر هم بخواهی بیایی همین طور است. قسمت بشود می روی زیارت. این قسمت از کجا می آید؟ از دعوت. از طلب. آقا بطلبد زائری، نخواهد نه. خانم حضرت معصومه سلام الله علیها دعوت کند میتوانی بیایی.

امروز سبزها مهمان حضرت بودند. دعوت داشتند. خانم حضرت معصومه دعوت کرده بود و صدها هزار نفر آمده بودند مهمانی. شهر اهلبیت سبز بود امروز.

یوم الله

امروز یوم الله بود. روز خدا بود. خدا امروز متجلی بود در شهر خودش. بنده های خوب خدا جمع شده بودند تا یک مرد خوب خدا را تحویل خدا بدهند.

دلاور

سبزها غریب اند. در این زمانه نیرنگ و ریا کسی خودش را فریاد بزند عجیب است. فقط در جبهه ها دیده بودیم این طور آدم ها را. بچه های سیزده چهارده ساله ای که پا و دست قطع شده شان، انگار امانتی بود و باید پرداخت می شد. سرش را هم می داد، می خندید. زخمی که می شد گل از گلش می شکفت. نسبتی تام و تمام است بین سبزها و آن دلاوران. مثل یک رود خروشان می غریدند و می رفتند. مثل رزمنده عاشقی که روی مین غلت بزند تا راه را برای بقیه باز کند. و من می دیدم شب زده ها را که مات و مبهوت مانده بودند.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 20:37  توسط هادی بیات  | 

ثلمه رخنه کردن است. جایی ثلمه باشد یا ثلمه بیافتد یعنی شکاف برداشته و باید فکری برایش کرد. اما پیامبر خدا صلی الله علیه و اله فرمود با وفات عالم شکافی می افتد که چیزی نمی تواند آن را سد کند. یعنی برای این ثلمه فکری نمی شود کرد. آیةالله العظمی منتظری رحمةالله علیه جایش با هیچ چیز پر نخواهد شد. خدا رحمتش کند و چه زمان عجیبی فوت کرد این مرد بزرگ. به همه آزادگان تسلیت می گویم وفات این فقیه عالیقدر و عالم مجاهد و نستوه را.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 11:32  توسط هادی بیات  | 

البته تشت رسوایی سفرهای استانی از بام افتاده است. پول پخش کردن و هزار افتضاح کاری دیگر که جز نابود کردن سرمایه فرهنگی نتیجه ای عاید ایرانیان نکرده است. اما بعضی موقع کارهای خوشمزه دیگری اتفاق می افتد که گفتنش خالی از لطف نیست. در سفر قم یکی از مصوبات که صد در صد اجرایی شد و جزو افتخارات آقایان ثبت شد مربوط به درخواستی بود از بخش خلجستان قم. درخواست سه چهار دستگاه کامپیوتر. این درخواست زیربنایی و مهم که کلیه مشکلات منطقه محروم فوق الذکر را می توانست به طرفةالعینی حل و فصل کند در جلسه هیئت دولت مطرح و به مسئولین ذیربط دستور انجام آن صادر می شود. آن مرد رندها هم از انباری چند دستگاه مستعمل می دهند و بینواهای درخواست کننده هم خوشحال می شوند و می گیرند و می برند و ورقی بر ورقات افتخارات افزوده می شود. و البته صد در صد مصوبه هم انجام شده است.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 12:34  توسط هادی بیات  | 

مناسبتی نوشتن نه خوب است و نه بد. اما برخی مناسبت ها خیلی عظیم اند. مثلا درباره ماه رمضان نمی شود ننوشت. محرم هم همین طور است. اینها مناسکی هستند که فقط کارکرد دینی ندارند. زیرا  خیلی از کارهایی که مردم در این ماه ها انجام می دهند، با هیچ چسبی به دین نمی چسبد. بسیاری از عالمان دینی و مصلحان ما هم بدان پرداخته اند اما گویا، به خصوص در محرم، مردم دین خود را دارند و متولیان رسمی، دین خود را. داستان معروفی هست که گروهی از مقلدین یکی از عالمان بزرگ، از ایشان درباره قمه زنی سوال کرده بودند و آن بنده خدا نظر بر انجام ندادن داده بود. مقلدین گفته بودند همه سال مقلد شماییم جز این دو ماه!

قمه زدن، علامت بلند کردن، شبیه خوانی، گهواره درست کردن، آتش زدن خیمه ها و خیلی چیزهای دیگر برساخته مردم است. و علما هم بعدها به تبعیت از مردم حکم به عدم مخالفت با شرع، اکثرا، داده اند. این رسم ها یک چیزی را زنده نگاه می دارد. امام حسین نیست. منظورم امام حسین فرزند امیرمومنان و فاطمه زهرا علیهم صلوات الله است. چون چیزی از امام حسین مذکور به مردم منتقل نمی شود. مثالی بزنم. تلفن از وقتی وارد زندگی مردم شد، کل روابط اجتماعی را تحت تاثیر قرار داد. مثلا زن محصور در خانه و چاردیواری آن، راهی به بیرون پیدا کرد. موبایل دختر و پسرها را از سیطره پدر و مادرها رهایی بخشید و اتفاق عظیمی رخ داد با آمدن اینترنت که کل شهروندان را از سیطره حکومت و همه تابوها و منع های اجتماعی و فرهنگی و غیره  رهایی بخشید. حالا خوب یا بد. پیشرفت وسایل مخابراتی به عنوان یک گوشه از چیزی که به آن ارتباطات می گوییم اکنون در جامعه مشهود است. آمدن ابزار و استفاده از آن و تکرار شدن آن، چیزی را به وجود آورده که کاملا ملموس است.

اما داستان اباعبدالله علیه السلام از نظر وسعت تکرار و نمادها و تبلیغ برای آن با پیشرفت ارتباطات و اینها قابل قیاس نیست. البته ممکن است کسی بگوید تبلیغ ایرانسل شب های عاشورا هم ترک نمی شود. این هم حرفی است. اما به حضرت عباس ایرانسل نبود، اما امام حسین بود. لااقل در این سی چهل سال اخیر نام حسین خیلی تکرار شده. این جا چین نیست که نام بچه شان را موبایل و اینها بگذارند، این مردم هزار و اندی سال است نام بچه شان را حسین می گذارند!

پس حسینی که مردم یاد او را زنده نگاه می دارند – لااقل برای دو ماه – کیست؟ یا چیست؟ این چیزی است که باید روی آن فکر کنیم و البته فکرها! کرده اند. به نظرم می آید همان طور که درباره شیعه بسیاری اعتقاد دارند که اسلام ایرانی شده است و امام حسین و عاشورایی که الان در ایران و شهر و ده و قصبه آن برایش عزاداری می شود نیز خیلی ایرانی شده است. البته این حرف نویی نیست.

گویا چیزهایی وجود دارند که در ناخودآگاه ما نسل به نسل منتقل می شوند. ما همه، خواسته و ناخواسته، آن چیزها را داریم و از آنها الهام می گیریم و به سمت آنها می رویم و زندگی مان و فکرمان و همه چیزمان را با آنها تنظیم می کنیم. یک نمونه بگویم. ما میل به سلطنت داریم. اگر دو نفر باشیم و یکی مان را مسئول بکنیم. او میل به مطلقه شدن دارد و ما هم میل داریم که او را صاحب یک فرهی چیزی بدانیم و اختیاراتش را افزون کنیم. شبیه خون در رگ های ما جاری است این میل! منظورم یک چنین چیزهایی است.

ما امام حسین فرزند علی و فاطمه علیهم السلام را می گیریم و تبدیل می کنیم به آن چیزی که خودمان می خواهیم. مثلا اشک و آهش را زیاد می کنیم. مظلومیتش را پررنگ می کنیم. زور و قدرت بسیار زیاد ولی دست بسته بودن و اینها را هم می آوریم و یک چیز دیگری می سازیم. چیزی که البته جدید هم نیست. عاشورا تبدیل می شود به رخدادی که گریزی از روی دادن آن نبود. این خون باید ریخته می شد. خواب و رویاهای زیادی هم برایش ترتیب می دهیم. روضه خوان هم که بر منبر این ها را می گوید ما می پذیریم. چیزی در درون ما و در فرهنگ ما پشتوانه سخنان آن گوینده است.

این حسین بن علی جدید البته کارکردی دارد. کارکردی که در تاریخ چند هزار ساله ما قبل از او کسان دیگری عهده دار آن بوده اند. مثلا سیاوش. شاید هویت. شاید همبستگی. همین الان ببینیم حاکمیت کدام قسمت های عاشورا را پررنگ می کند.

گفتم گریه یاد سخن سید بن طاووس(ره) افتادم. می فرماید اگر نبود عادت مردمان به گریه من محرم را روح و ریحان می کردم. اما چه کنم که مردم با گریه  سوز دمخورند. این را در یکی از سخنرانی های آقای حلبی خواندم. سید بزرگوار با وجود این که اعتقادی دیگر داشته کتاب اللهوف را مطابق با چیزی نوشته که عادت مالوف مردم بوده و نه باور خودش. مولانا در داستان آن عارف که در عاشورا به حلب می رود نیز اشاره ای به گریه دارد. عارف تعجب می کند از گریه برای کسی که طبق روایت شیعیان از شهادتش خبر داشته و به آن راضی هم بوده است. شنیده ام که برخی فرقه های شیعه هم اکنون در عاشورا که به هم می رسند تبریک می گویند و عزاداری به این معنا ندارند. البته در پی رد یا تایید نیستم.

اما نام این پست قتیل العبرات است. در نوحه ها و عزاداری رسمی ترجمه می شود به این که من کشته اشک ها هستم. یعنی من کشته شدم که برایم گریه کنند. لابد چون این اشک ها قرار است کل گناهان گریه کننده را پاک کند. چیزی شبیه باور مسیحیان درباره به صلیب کشیده شدن مسیح علیه السلام. جیمز جرج فریزر در شاخه زرین می گوید این عیسی بازسازی اعتقاد به بلاگردان است. همان بلاگردانی که ما هم داریم. عیسای مسیح صلیب کشیده شدن را انتخاب می کند تا بعد از او امت هر کاری دل شان خواست بکنند. امام حسین هم در این روایت یعنی کسی که مرگ را انتخاب می کند تا بلاگردان ما شود. تا ما فقط با یک قطره اشک آن هم فقط در ایام محرم، مثل دین یک شنبه ها، کل مشکلات مان را با آخرت حل و فصل کنیم.

اما قتیل العبرات معنای دیگری هم دارد. یعنی من کشته شده به دست چشمان گریان هستم. کسانی که برای من گریه می کردند ولی دنبال یزید می رفتند. کسانی که اهل گریه از خوف خدا بودند ولی پسر آورنده این دین و باورها را به راحتی سر می بریدند. کسانی که بین دین داری و کشتن حسین منافاتی نمی دیدند. شنیده ام در مرز سوریه و عراق قومی زندگی می کنند که به آنها مکبره می گویند. اولاد کسانی که هنگام بلند کردن سر امام حسین تکبیر گفتند!

باری، سخن به درازا کشید. انشاءالله نفسی باقی باشد باید بیشتر بپردازیم به این بحث.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 13:18  توسط هادی بیات  | 

یک نفر به نام جامعه شناس در مطلب خوارج (2) پیامی گذاشته که شایان توجه است. می گوید: «اگر خمینی ،میرحسین،کروبی وخاتمی است ، مرگ بر آن! بنیانگذاری کجا وبر اندازی کجا؟! چه قدر فاصله ها را نزدیک می بینید؟!». 

قسمت اول سخنش را یک جور دیگر بخوانیم. مرگ بر خمینی، اگر  ادامه اش میرحسین و کروبی و خاتمی است. این کل داستان انتخابات سهمیه ای به قول آقای کروبی، است که گرفتار عواقبش شده اند و شده ایم! خمینی خوب یا بد و درست یا غلط نباید این طور روایت شود. بیچاره ها کلی زحمت کشیده بودند و یک چیز جعلی درست کرده بودند به نام خمینی و موفق هم بودند. چون که خمینی ادامه اش کسان دیگری بودند. اما خبط کردند. یک عقده میرحسین مانده بود و می خواستند آن را هم بیاورند و مفتضحش کنند و پایان دوران خمینی اعلام شود. اما شرایط بازی تغییر کرد.

گفته است بنیان گذاری کجا و براندازی کجا؟ راستی امام چه چیزی را بنیانگذاری کرد و الان دعوا سر چیست؟ بله انتخابات یعنی برانداختن رییس دولت قبلی و گذاشتن آدمی که به نظر صلاحیت بیشتری دارد. اما گویا ما یک تایید صلاحیت قبل از رای مردم داریم و یک تایید صلاحیت بعد از رای هم از این دوره باب می خواهد بشود. اگر کسی که ما نخواهیم نشود صلاحیت ندارد! امام بنیانگذار انقلابی بودند که میزان در آن رای ملت بود. خدا وکیلی سبزها در این مدت جز همین را گفته اند. رای من کو؟

خط و نشان های آقایان که ماشاءالله قدی کشیده اند این روزها، نشان می دهد ورود به محرم و قاطی شدن جنبش با عزاداران به خصوص شعار اصلی جنبش که یا حسین است و سنگین است این قضایا، پس باید فکری بکنند. ببینیم طرفین می خواهند چه بکنند!

در پایان تقدیر و تشکر می کنم از این جامعه شناس که به نظرم باید اسمش را می گذاشت جامعه نشناس!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 9:11  توسط هادی بیات  | 

این مطلب نظری است که در پاسخ برخی پیام ها می نویسم. یکی این که زیاد دیده ام که می گویند صدر اسلام را با اکنون مقایسه نکنید و یا بدیل سازی نکنید و مانند اینها. از زاویه خاصی می خواهم به این انتقاد نگاه بکنم. امام، دکتر شریعتی و به نوعی امثال مرحوم گلسرخی اصرار داشتند که حرکت انقلابی ای که در ایران اتفاق می افتد یا خواهد افتاد را مشابه حرکت امام حسین علیه السلام نشان بدهند. یعنی گویا یک جریان حق و باطل در عالم وجود دارد که به قول دکتر باید حساب را با آن مشخص کرد. یا حسینی یا یزیدی. زینبی بودن هم همان حسینی بودن است. زینب حسین زنده است. این دوگانه سازی به نظرم از ناخودآگاه ایرانی، جایی در اعماق تاریخ ایران، ریشه می گیرد. همان نور و ظلمت است. مانند گفتار مزدک که می گفت ظلمت با فریب بر نور پیروز گشته است و باید نور را برای به دست آوردن جایگاه از دست رفته اش یاری داد. ما هزاران سال است که دوگانه می سازیم تا تکلیف خود را با عالم روشن کنیم.

این دوگانه سازی عامل هویت ساز ما نیز بوده است. یعنی ما باید حق می بودیم و بر آن اصرار می کردیم. طرف مقابل باطل بود. اجتماعات ما بر گرد این دوگانه ها شکل می گیرد. اگر ما خود را حق ندانیم و مقابل را باطل معرفی نکنیم، چرا باید اجتماع ما پابرجا بماند؟ چرا افراد از گروه ما جدا نشوند و به گروه دیگر نپیوندند؟ حریف هم در همان حین خود را حق می انگارد و ما را باطل. او نیز باید افراد خود را قانع کند که حق است و حق مطلق هم هست.

امام علی علیه السلام می گوید آنها برادران ما هستند که به خطا افتاده اند. اما هیچ گاه نمی گوید آنها هم حق دارند. می فرماید حق با من است بی کم و کاست. معاویه هم همین را می گوید. اما او دست و بالش در جمع کردن نیرو بازتر است. چون پول بیت المال را برای خریدن آن عده که در حقانیت او دودل شده اند، راحت هزینه می کند. مومن های نادان را با تراشیدن کشف و کرامت و جعل حدیث دور خودش جمع می کند، زرنگ ترها را می خرد و کسانی را هم که راه نمی آیند به راحتی می کشد.

در نگاه سنت گرایان که با اندکی تسامح شریعتی و امام هم جزوی از ایشان هستند، تاریخ هر لحظه تکرار می شود. هر آن حق و باطل هم حضور دارند و ما هم باید تکلیف مان را با این دو اردوگاه مشخص کنیم. این نگاه خود را حق مطلق می داند و راهش را درست ترین راه ها! دکتر در کتاب حسین وارث آدم دقیقا می خواهد نسل هابیل یان را تا زمان حال بیاورد و قابیل یان را نیز. این میراث ماست. دکتر شریعتی یا امام خمینی یکی از میلیون ها ایرانی هستند که تلاش کرده اند حرفی بزنند که با فطرت ایرانی جورتر باشد و لاجرم عده زیادی را دور خود جمع کند. شاید دوران مدرن می خواهد این انگاره ها را از بین ببرد.

همه اینهایی که گفتم خطا نیستند. لااقل من این طور گمان می کنم.  ما واقعا هر لحظه تاریخ را این طور می بینیم. کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا خلاصه وضعیت ماست. این که می گویم آن جا اردوگاه خوارج است و این جا اردوگاه علی علیه السلام ریشه در این نگاه دارد.

اما این که حق مطلق وجود ندارد در این روزگار این همان حرف مشایی و رفیق اش است. مرجعیت شیعه و عموم داعیه داران تشیع قطعا خود را حق مطلق می دانند. ایشان خود را ادامه دهنده راه امام غایب و نگاهبان و نگاهدار میراث او می دانند و این میراث را عین حق! قطع و یقین بدانیم که اگر بر این اعتقاد نبودند با جان و مال و ناموس خود آن را پاس نمی داشتند. اما خود به خود این حق دانستن ها به برخورد کشیده و می کشد چنان که در روزگار ما و همین روزهای اخیر دیده و می بینیم. شاید یکی از دلایل بالیدن عرفان و مسلک های عرفانی در کنار این انگاره ها کم کردن برخوردها باشد. شاید راهش آن باشد که لسان الغیب می فرماید:

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است/با دوستان مروت، با دشمنان مدارا

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 20:44  توسط هادی بیات  | 

امام علی علیه السلام در جنگ نهروان ابن عباس را فرستاد تا با خوارج سخن بگوید. ابن عباس در بازگشت خدمت مولا عرض کرد کسانی را دیدم که روزها را روزه داشتند و شب ها تا صبح بیدار و به عبادت مشغول! گیر کرده بود ابن عباس. نمی شود گفت متزلزل شده بود بلکه مانده بود که بقیه چه طور می خواهند با چنین موجوداتی رو به رو شوند و پایشان نلرزد. آیا خوارج به آن چه می گفتند اعتقاد داشتند؟ نمی دانیم. زیرا در صورت اعتقاد تام و تمام نام شان را مارق نمی گذاشتند. یعنی مانند تیری که از چله کمان رها شود از دایره ایمان خارج شدند. اما اردوگاه شان غلط انداز بود. دعا، گریه، ناله، صدای العفو و هزار مدل از مناسک دینی دیگر که می توانست پای هر مومنی را بلرزاند. و همه می دانیم که کل عبادات شان بدون روح بود و از زبان شان فراتر نمی رفت. باور کنید اگر آن موقع پوستر و فیلمی از پیامبر خدا صلی الله علیه و اله داشتند بر پرده می انداختند یا لحظه به لحظه پخش می کردند.

کل این اعمال مومنانه در اردوگاهی جمع شده بود که علی علیه السلام را کافر می دانست و یارانش را مستحق مرگ. نمازخوانانی که به راحتی شکم زن حامله عبدالله بن خباب بن ارت را دریدند و بچه را بیرون کشیدند و بعد، هم زن را کشتند و هم بچه را.

یک نگاه به صدا و سیما بیاندازیم. واقعا چه فرقی است بین این اردوگاه و آن اردوگاه؟ هزار جنگولک بازی برای واژگون کردن معنای حق. هزار نیرنگ برای گم کردن باطل. بمباران ذهن مخاطب مومن با کلمات مقدس و شبه مقدس برای این که بلرزاند پایش را در دفاع از حق مسلم و سوق دادنش به سوی باطل! کجاست علی علیه السلام تا بتاراند این خیل خوارج را؟

دلمان قرص است به خدایی که مکر می کند و دروغ گویان در دام مکرش گرفتارند و عاقبت از آن پرهیزکاران است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 19:26  توسط هادی بیات  |