انجمن حجتيه در چنان هاله اي از ابهام پيچيده شده كه
داوري درباره آن را مشكل ساخته است. عمادالدين باقي در كتاب حزب قاعدين زمان با يك
شور و حال خاصي به طعن و طرد انجمني ها پرداخته است. يك موقعي چشم بسته به حرف ها
گوش مي كرديم و دنبال افراد مختلف مي افتاديم . راجع به انجمن هم اين صدق مي كرد.
من از بچه گي اسم انجمن را زياد مي شنيدم. اين نام با نام بسياري از مسؤولين طراز
اول نظام گره خورده بود و هست. استاد بزرگواري در سر كلاس مطرح كرد كه به راستي
درباره ايشان اغراق نمي شود. اينها كجايند؟ تشكيلات شان كجاست؟ يك گروهي كه
مخفيانه عمل مي كند و نمي تواند علني نيروگيري كند چه گونه اين قدر مؤثر مي تواند
باشد كه به همه اركان نظام نفوذ كند؟
حرف متيني است. احزاب و گروه هاي شناسنامه دار اين قدر
ترسناك نيستند و اين قدر نفوذ تهديدآميز ندارند. حالا چه كنيم با انجمن و نفوذي كه
اين قدر ترسناك است؟
از تاريخش نمي گويم كه كتاب هاي فراواني درباره اش هست. آن
چه خودم به آن رسيده ام حال از طريق ديدن يا شنيدن و يا خواندن؛ همان را مي نويسم.
چرا از انجمن مي ترسم؟ در اين سؤال يك موضوع مقدر است و
آن اين كه من از انمن حجتيه مي ترسم. حال چرا؟ دليلم:
1_ همان دليل امام(ره) است. آن جا كه معتقد است ايشان در
مسير مبارزه انحراف ايجاد مي كردند. من معتقدم انسان بايد تشخيص بدهد الان وقت چه
كاري است. مثلا در ايران همه راه ها از سياست شروع و به آن ختم مي شود. پس دليل
همه مشكلات را در اين قسمت بايد جست. اصلاح سيستم سياسي يا همان چيزي كه به آن مي
گوييم توسعه سياسي مقدم بر همه چيز است. هر كه جز اين بگويد يا در خدمت همين سيستم
سياسي است و از اصلاح مي ترسد (چون براي او در حالت دوم جايي نمي ماند) يا نمي
داند چه بايد بكند و يا دو دره باز است!
زمان شاه سررشته همه چيز در دربار بود. مفاسد كه جاي خود
را داشت. تقريبا اكثريت نخبگان(ديني و غيرديني) به اين نتيجه رسيده بودند كه آن
قسمت است كه بايد يا اصلاح بشود و يا جل و پلاس اش را جمع كند. اجماع همگاني روي
يك هدف مشترك، كار رژيم را يك سره مي كرد. اين وسط يك دفعه آقاي حلبي كه از وعاظ
مشهور بود انجمن را راه اندازي مي كند با هدف مبارزه با بهائيت يا با هر چيز ديگري
غير از آن هدف تقريبا مورد اجماع. ياركشي شيخ محمود حلبي هم از نيروهاي مذهبي است.
يعني نيروهايي كه امام(ره) و انقلابي هاي مذهبي روي آنها حساب مي كردند. اين افراد
متقي هم بودند. حالا نه به معناي خيلي متعالي بلكه آدم هاي مؤمني بودند مانند
مثال: خواجه ربيع معروف(ربيع بن خثيمه) بسيار اهل نماز و گريه و سجده بود. اسمش در
تذكرة شيخ عطار و بقيه كتب معتبر صوفيه آمده با كلي كرامت و اينها! اين شخص معاصر
امام علي عليه السلام بود. مشكل بزرگي پيدا كرده بود. آمد خدمت امام و عرض كرد كه
ما در مقابل مان، جبهه معاويه و اهل شام، افراد نماز خوان و متدين داريم و من از
جنگيدن با اينها اكراه دارم. ببينيد اميرالمؤمنين عليه السلام چه حالي شد. آقا
فرمود: چه كنيم؟ عرض كرد: مرا به سرحدات و مرز با روميان بفرست كه مطمئن به كفرشان
باشم. و الي آخر. اين يعني نشناختن زمان؛ نشناختن امام و منتهاي نفهمي. خواجه ربيع
در گريه و سجده همپاي امام زين العابدين عليه السلام است پس گريه و سجده خالي آدم
را آدم نمي كند، همين گريه كن معروف موقعي كه امام حسين عليه السلام را شهيد كردند
در سجده بود. صدايش زدند و ماجرا را گفتند. بلند شد و گفت واي بر امتي كه پسر پيامبرش
را بكشد. اورده اند كه تا آخر عمر استغفار مي كرد كه چرا اين جمله را در غير ياد
خدا گفته است. گاندي بودايي امام شناسيش بهتر از اين بوده!
انسان هاي مؤمني كه بعضي ها صاحب تأليفاتي هم بودند جذب
اين حركت شدند. خوب شاه مسلمان بود و بهايي ها قطعا بي دين و لامذهب. حالا چه كسي
اينها را ساپورت مي كرد لابد نمي دانستند. آقاي حلبي واعظ مشهور و خطيب بليغي بود.
چند سخنراني اش را گوش كرده ام و چندتايي هم خوانده ام. بسيار با تحكم و اعتماد به
نفس بالا سخن مي گويد. مورد اعتماد مراجع وقت هم بود و به راحتي هم نزدشان تردد مي
كرد. خودش گفته كه آسيد ابوالحسن اصفهاني دستخطي كه امام عصر عجل الله تعالي فرجه
برايش نوشته بوده را به او نشان داده است. شاگرد آميرزامهدي اصفهاني در مشهد هم
هست كه از ترسش آقاي بروجردي در قم كلاس فلسفه داير نمي كرد. منابرش از شلوغ ترين
منابر و كلامش با نفوذ بوده است.
حالا اين اقا با اين خصوصيات مي آيد يك جرياني راه اندازي
مي كند و جالب است به خاطر اين كه خط كشي مشخصي بين حق و باطل در مبارزه عليه
بهائيت است و ايراني ها هم كه نوعا با كارهايي كه نياز به فكر داشته باشد مشكل
دارند سريع جذب مي شوند. ناگفته ماند همين جذب شدن خودش نشان فهم است كه مي خواهد
يك كاري بكند ولي چه كاري؟ اين جاست كه نفهمي آشكار مي شود. در زنجان ما بسياري از
مؤمنين جذب شدند كه بعضي هايشان الان هم هستند. آدم هاي پاكي هم هستند. البته من
پاكي و تقوا را به فردي و اجتماعي تقسيم مي كنم. اولي راحت است. از دومي تعداد
كساني كه مي شناسم از انگشتان دست هايم تجاوز نكرده است. در قم، اصفهان و همه
شهرهاي بزرگ. الان هم هسند و لااقل هم دلي دارند. خوب ظاهر حركت ايرادي نداشت. پس
گير اول من به باز كردن جبهه موازي و نيز جدا كردن بچه مذهبي ها از حركت انقلابي امام(ره)
بود.
اما مشكل دوم در بعضي اعتقادات آنهاست. هنوز مانيفست
ايشان را نديده ام كه در آن اشاره كرده باشند بايد گناه را زياد كنيم تا حضت مهدي
عليه السلام بيايد. ولي عملكردشان در همين مسير است. قبلا گفته ام كه بدون حكومت
حرف از دين داري زدن مسخره است. بسياري از احكام دين اجتماعي است كه بدون حكومت
امكان انجام ندارد. احكام فردي بدون ظهور و بروز اجتماعي به چه دردي مي خورند؟
مثلا در حكومت غير ديني كه به حرمت خيلي از مشروب خواري اعتقاد ندارد، مشروب فروشي
ها بازند و لابد عده اي هم مشغول خوردن. حال مردم كشور هم مسلمانند(غير مسلمان
مطلب ديگري است). خريدش حرام، فروشش حرام، خوردنش حرام، نگاهداشتنش حرام، امر به
معروف و نهي از منكر تعطيل؛ حتما از پول فروشش ماليات مي گيرند و مسجد و مدرسه مي
سازند، حتما يك عده از حمل آن نان مي خورند. يكي مست مي كند و در خيابان مي افتد و
هزار مشكل ديگر. حكومت ديني يك كلام ممنوع تمام شد. اين جا ديگر صحبت حريم خصوصي و
عمومي نيست كلا ممنوع است. در حكومت ديني مؤمنان بسيار راحت اند. اين حكومت موقعي
شكل مي گيرد كه در ابتدا ما اعتقاد داشته باشيم كه مي توانيم حكومت تشكيل بدهيم.
اگر اعتقاد اين باشد كه حكومت غير معصوم باطل است چه مي شود؟ اگر حكومت را فقط حق
امام زمان عليه السلام بدانند چه بايد كرد؟ مشروعيت حكومت غير معصوم از نظر
معتقدين به اين عقيده زير سؤال و باطل است. اين همان عقيده آقاي مصباح در زمان شاه
است كه البته الان در چرخشي آشكار تغيير كرده است!
آن وقت ميزان رأي ملت و اين حرف ها همه اش پشم است. حالا مي
توانيد بفهميد كه چرا مي گويند انجمني ها دارند همه جا را مي گيرند. همين كه
تلويزيون را باز كني ببيني طرف مي گويد دموكراسي و اينها همه اش غربي است ما مدل
خاص داريم. بعد كه راجع به مدلش توضيح مي دهد مي بيني دارد يك دستگاه خلافت برايت
بازسازي مي كند.
امام(ره) از آن ابتدا دنبال يك نظام اسلامي بود. و البته
رژيم هم مي دانست. در ادعانامه هاي رژيم عليه ياران امام(ره) در بسياري موارد نوشته
اند كه اين فرد دنبال تشكيل حكومت اسلامي بوده است. حالا يكي را دارند در زندان
شكنجه مي كنند و دارد به خاطر تشكيل حكومت اسلامي كتك مي خورد. آن بيرون عده اي مي
آيند براي رژيم بهانه جور مي كنند كه حركت اين بيچاره ها را غير ديني معرفي بكند.
هم بين مردم و اينها جدايي مي افتد و هم اينها در يك وضعيت سردرگمي مي مانند كه نكند
حركت مان مشكل داشته باشد.
سخنراني هاي بعد از انقلاب انجمني ها هم نشان داد كه اين
حكومت از نظرشان مشروع نيست. البته با فوت امام(ره) ييهو! همه چيز عوض شد. اگر مجالي
بود باز هم مي نويسم.
