از سید قطب اندیشمند انقلابی مصری، مواریثی برای کل جهان اسلام باقی مانده است. سید مردی است بزرگ و مایه مباهات مصریان به خصوص اخوان المسلمین. به قول یکی از اساتید نقش او در اهل سنت همان نقش امام خمینی است در جهان تشیع. شاید بهتر باشد بگوییم در جهان اسلام. سیدقطب از دین اسلام قرائتی ارائه کرد کاملا مبارزه جویانه و به تعبیر خودش جهادی. حتی قرآن را هم جهادی تفسیر کرد. به نظر می آید با سیدقطب و قرائت خاص او از اسلام دوره دیگری در تعامل میان مسلمانان و دنیای غرب آغاز گردید. من در این جا می خواهم به یکی دوتا از ابداعات سید اشاره بکنم که به نظرم به وسیله مترجمین آثار او وارد فرهنگ انقلابی ما شده و تاثیرات خود را هم به جا گذاشته است.
یکی از آنها که برای اولین بار به وسیله سیدقطب ابداع گردیده است اصطلاح اسلام آمریکایی است. یکی دیگر تقسیم جوامع به اسلامی و جاهلی با مرزبندی های شدید و به اصطلاح دارالاسلام و دارالحرب است؛ حتی دارالکفر نمی گوید.
سید در سفری که به آمریکا داشت پس از بازگشت موضعی کاملا منفی و خصمانه نسبت به آن جا اختیار کرد. در بازگشت از همین سفر بود که نوشت آمریکا به دنبال اسلامی است که در مقابل کمونیسم بایستد. اسلامی بی خطر برای منافع خود آمریکا. سید در این جا پیش بینی می کند تولد طالبان و القاعده و مانند اینها را. مجاهدینی که ده ها سال بعد از قطب با کمک آمریکا در برابر شوروی در افغانستان می جنگیدند. البته امام خمینی مفهومی که برای اسلام آمریکایی در نظر می گیرد تقریبا اسلامی است بدون مشکل برای منافع آمریکا. اما یکی این که آن را ساخته آمریکا نمی داند یعنی خود انسان به اراده خود مسیری را می رود که آن مسیر هم خوانی دارد با خواسته آمریکا یا بهتر بگوییم کاپیتالیسم و سرمایه داری. و دیگر این که فقط در برابر شوروی و کمونیسم آن را تعریف نمی کند. مصادیق اسلام برشمرده امام ابتدا در داخل ایران هستند که معرف حضور عزیزان اند! و بعد آن دسته از حکام سرزمین های اسلامی که در مسیر خواست مردم خودشان نیستند! البته فعلا در مقام رد و تایید نیستم. در ادامه خواهم گفت که این نگاه خود به خود با تعریف جامعه اسلامی /جامعه جاهلی سید قطب هم پوشانی دارد.
در باب جاهلیت، سید قطب می گوید جاهلیت مربوط به دوران قبل از اسلام نیست و اکنون تمام عالم به غیر از آن جایی که در آن حکومت اسلامی برپاست، در جاهلیت به سر می برد. به این هم بسنده نمی کند سید معتقد است: «تنها یک دارالاسلام هست و آن همان است که دولتی اسلامی در آن برپا و شریعت خدا بر آن حاکم است و حدود خدا اقامه می شود و مسلمانان یار و دوست یکدیگرند. جز این هرچه هست دارالحرب است و رابطه مسلمانان با آن یا جنگ و پیکار است یا صلح بر مبنای پیمان امان». حال اگر چند دولت اسلامی با هم مشغول به تدبیر امور مردم شدند و هر کدام هم خود را همان دولت معهود دانست چه کنیم؟ یا شاید مسلمانی پیدا شد و این تفسیر را قبول نداشت او چه کند؟ یا ما انقلابیون با او چه کنیم؟ حتما در کنار جاده های هزاره سر خودش و کل دار و دسته ملعونش را بر نیزه می زنیم!
یک نکته دیگر هم بگویم درباره مصلحت از نگاه سیدقطب بعد ببینیم چه می شود. سید می گوید: «مصلحت بشر در شرع خدا تضمین شده است... پس اگر روزی انسان ها چنین به نظرشان آمد که مصلحتشان در مخالفت با چیزی است که خدا برایشان تشریع کرده، به وهم افتاده و... کافر شده اند... کسی که ادعا می کند مصلحت - در آنچه که او به نظرش می آید - مخالفت شریعت خداست، نباید پس از آن، آنی هم خود را بر این دین و از اهل این دین بداند».
یک روایتی زمان انقلاب در دهان بچه های انقلاب زیاد می چرخید از امام حسین علیه السلام که فرمود: ان الحیاة عقیدة و جهاد. زندگی به جز اعتقاد داشتن و جهاد کردن برای آن اعتقاد نیست. شهید مطهری این را کلا جعلی می داند. سید قطب در یک کلام مصداق این شعار است. اعتقاد داشته باش و برای آن بجنگ تا بقیه را به راه بیاوری و اگر نیامدند صلح کن بر مبنای امان. یعنی در ظل عنایات تو باشند. مثلا توبه نامه ای چیزی برایت بنویسند و تو آنها را ببخشی اما همواره این شمشیر داموکلس بر سر آنها باشد!
شعار مرگ بر ضد ولایت فقیه دقیقا بر مبنای تقسیم جوامع و حتی جماعت ها به اسلامی/جاهلی ساخته و پرداخته شده است. اول انقلاب همه عالم مورد لعن بودند و بعد کم کم یک مدت راست ها و بعد چپ ها. الان هم به مدد جنبش سبز کل ایرانی ها مستحق مرگ اند. چون به احمدی نژاد نرسیده اند!
حسن حنفی در توضیح این نگاه می گوید اینها یک چیزی به نام نص دارند که از نظرشان تام و تمام برای همه زمان هاست: «نصی است فراتاریخی و فرازمانی و فرامکانی و روشن و بی نیاز از تفسیر و تاویل و تامل و نظر. تمام نص محکمات بوده و متشابهاتی در آن نیست، زیرا نص مربوط به افعال بندگان و احکام آن شک و تردید برنمی دارد... عیب این روش آن است که نص را برای کوبیدن و رد و طرد و حتی تغییر واقعیات به کار می گیرد، چرا که آشتی ای بین حق و باطل، ایمان و کفر، هدایت و گمراهی و اسلام و جاهلیت نمی بیند». نص به مدد انقلاب ما و قرائت عجیب و غریبی که به مرور ارائه گردیده و می گردد کش آمده و شامل سخنان رهبران نظام هم شده است. مثلا امام چیزی راجع به آیةالله منتظری گفته اند. امام چیزی راجع به آمریکا گفته اند و چیزهای دیگر. یا سخنان رهبری. البته بحمدلله آن قسمت از سخنان امام که به نفع قدرت نیست از حیز انتفاع ساقط است. اما این چیزی از گیر قضیه کم نمی کند. این اعتقاد هست.
سید قطب با قدرت اسلام را تبدیل به یک دین هویت ساز کرد با مرزبندی های روشن و محکم. حتی از این هم فراتر رفت و خود مسلمانان را هم اگر حکومت اسلامی بر سر آنها نباشد، داخل در جاهلیت قلمداد نمود. بد نیست که دین هویت بسازد اما دین هویت ساز استعداد دشمن تراشی بالایی دارد که باید برای آن فکری کرد. و البته طرفداران آن دین را هم منزوی می سازد. در بین خودشان انسجام بالایی پدید می آورد ولی جای آشتی با دیگران باقی نمی گذارد. و کم کم دامن خودی ها را هم می گیرد. چون مرزهای هویت با قدرت سنجیده می شود. و این امری بدیهی است.
خیلی وقت بود طولانی ننوشته بودم بعدا عمری بود بیشتر بحث می کنیم.
