در فیلم هایی که خیلی حال می کردیم با آنها، نقش منفی ها قهرمان را لت و پار می کردند. دل مان هری می ریخت پایین که قهرمان مرد. بعد دوربین انگشتان او را نشان می داد که تکانی می خورد. و ما امید در دلمان زنده می شد. بعد قهرمان بلند می شد و حساب کار بدمن ها با کرام الکاتبین می افتاد. آقای کروبی و کلا همه سبزها از جنس همین قهرمان ها هستند. به نظر خیلی ها دیگر برنمی خیزند. بزنیدشان. بگیریدشان. ببرید کهریزک و جان و مال و ناموس شان آزاد. بعد جنبش می افتد زمین. بدمن ها خیال می کنند مرد دیگر. نگو دست هایش تکان می خورد و این کور است از دیدن آنها. و بعد برمی خیزد. من همیشه برایم سوال بود که بعد از این همه کتک خوردن چه طور این قوی تر می شود؟ انگار آن کتک ها قهرمان را رویین تن کرده اند. اما الان باور کرده ام. مثل کندن یک موی سفید است. می کنی پیری و فرسوده گی ات را پنهان کنی بعد می بینی از جایش دوتا بیرون آمده و تو نادان همین طور ادامه می دهی بعد می بینی بوی الرحمانت بلند شده و داری تلاش می کنی قایمش کنی.
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 17:53  توسط هادی بیات
|
