_ آیةالله جوادی گفته است که بی عرضه گی هم آدم را به جهنم می برد. قطعا بی عرضه در خانه نشسته را نمی گوید بلکه بی عرضه ای را که پست دارد می گوید. اگر می داند که بی عرضه است و پست هم دارد که غاصب هم هست و اگر نمی داند که بی عرضه است، نفهم است. البته نفهم را به جهنم نمی برند اما قطعا به بهشت هم نمی برند. راستی نفهم را کجا می برند؟
_ احمدی نژاد مترو را هم می خواهد. احمدی نژاد چه چیز را نمی خواهد؟
_ دارند برای ما ساکنین قم منوریل هوا می کنند. از جایی که قرار است ترمینال شود تا جایی که نماز جمعه در آن برگزار می شود. کلا در رودخانه. سیصد چهارصد نفر را در هر سرویس جابه جا می کند. گویا دویست میلیاردتومانی هم تخصیص داده اند. یادم است در تهران همین آقای چمران و شورایش در زمان چهارصد میلیارد تومان! منوریل را همین جوری داده بودند به یکی کنترات! سوال شد کیست این مرد خوشبخت؟ گفت بچه ای حزب اللهی، مومن و اینها!
در ضمن شنیده ام تمامی مسئولین ترافیکی و جاده و راه قم بالاتفاق با مونوریل مخالفت کرده اند. به خاطر همین هم طرح شروع شده است!
_ این روایت را در کتابی به نام زی طلبگی دیدم. این کتاب را پژوشگاه علوم و فرهنگ اسلامی چاپ کرده است. زاذان می گوید امام علی علیه السلام را دیدم که تعدادی بند کفش در دست دارد و در بازار قدم می زند.، هر کس که نیازمند باشد به او بند کفش می دهد، گم شده را راهنمایی می کند، باربران را در بردن بار کمک می نماید و این آیه را می خواند: «آن سرای آخرت را برای کسانی قرار دادیم که در سمین برتری و فساد نمی جویند»، آن گاه می فرماید این آیه درباره زمامداران و توانگران نازل شده است.
یک لحظه دیدم چه شباهتی است بین آن اخلاق حکومتی با این اخلاقی که ما این روزها شاهد آن هستیم. نیروهای حکومت با بندهای پلاستیکی بین مردم می روند و هر کس لازم باشد دستانش را می بندند و بعد کمکش می کنند که راه کهریزک و خورین و اینها را بجوید و اگر نتواند روی دست می برندش. واقعا که مولا هرچه انجام داده ایشان طابق النعل بالنعل معکوس انجام می دهند. چه شباهت شگفت انگیزی!
_ یک بنده خدایی برای من نظری نوشته است و هرچه درباره ظهور و اینها گفته اند مصادره کرده است. عزیز است دیگر. کاش نامش را به جای ابوالحسنی، حجت بن الحسن می گذاشت و تکلیف ما را روشن می کرد.
_ قصاص به معنای پی گیری است. قصه هم از همین ریشه است یعنی چیزی که دنباله دارد و پی گرفته می شود. شاید منظور این باشد که نگذارید خون یا آسیب هدر برود. بلکه پی اش را بگیرید. نه این که حتما بکشیدش. شاید این طوری بشود فکری برای اعدام ها کرد. واقعیت این است که ما در برخورد با متهم رفتارهای غریبی می بینیم. مثلا یکی برای جرمی اعدام می دهد و دیگری آن را در حد تبعید یا حبس می داند. قانون ایراد دارد یا برداشت ها از آن؟ البته قانون در ایران با برگ چغندر هیچ فرقی ندارد بل هم اضل! یک بار رییس قوه قضاییه قائل می شود به این که علم قاضی برای صدور حکم کافی است. آن وقت شاهد کیلویی چند؟ آقا فهمید تمام! رییس بعدی حالا چه اجتهادی بکند و چه بلایی سر مردم بینوا بیاید خدا عالم است. همه چیزمان به همه چیزمان می آید.
_ شاعری وام گرفت/شعرش آرام گرفت. سیدحسن حسینی این را به یادگار گذاشت تا تکلیف آنهایی که نمی دانند با شاعران روشن شود. امام حسین علیه السلام در راه کربلا با شاعری رو به رو شد و به او مبلغ زیادی بخشید. عرض کردند به کسی که عقل و ایمانش در گرو زبانش است این همه بخشیدی؟ فرمود بهترین پول ها آن است که برای آبرو هزینه شود. اگر پول نمی گرفت من را هجو می کرد و ناسزا می گفت.
این روایت را راوندی در نوادر آورده است. واقعیت این است که شاعر پول می گیرد مدح می کند و پول می گیرد و قدح می کند! کمیت در عید غدیر قصیده ای برای مولا گفت که نگو! بعدها کلا انکار کرد آن را. هم غدیر را و هم شعر را. پول چه کارها که نمی کند. فقط قیمت آدم ها یک کم فرق می کند. یکی مثلا به خاطر نمایندگی صدا و سیما در فرانسه یا هند یا یک خراب شده دیگر کل دین، آبرو و شرفش را می دهد و آن یکی در برابر عالم و آدم سر خم نمی کند. فرق دارند آدم ها. در کلمه آدم دقت کنید.
بس است دیگر. مدتی ننوشته بودم هم چین! حالم گرفته بود.
